ع

عشق و تنهایی

ع

عشق و تنهایی

بیم و امید (1)

سه شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۴۶ ق.ظ
آیا تا به حالا به این فکر کردید که زندگی یک روشنایی است بین دو تاریکی و یا یک تاریکی است بین دو نور؟
امید من می گوید دومی است و ترس من دم از اولی می زند.

در حقیقت برای ما که انسانیم مسئله ای بزرگ تر از مرگ و زندگی وجود ندارد و ما درباره ی بزرگترین مسائل حیات خود
تقریبا هیچ چیزی نمی دانیم. اینجاست که می گوید ((و خلق الانسان ضعیفا)) ؛ چه ضعفی بزرگتر از ندانستن؟
به نظر من انسان اگر ذره ای بیاندیشد، جز پریشانی یا غفلت راهی پیش روی خود ندارد. داناترها پریشان تر می شوند و
عاقل تر ها خود را به غفلت می زنند؛ اینگونه است که
بیشتر غافل ها را عاقل ها تشکیل می دهند و بیشتر پریشان ها را
دانایان.
پس انسان از این جهلِ وحشیانه یا فرار می کند و یا در آن عقل خود را از دست می دهد و این جهل، ابتدا و انتهای
دنیای ما انسان هاست.

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست

نتوان به امیدِ شک همه عمر نشست

هان تا ننهیم جام می از کف دست

در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست   (خیام)


حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را    (حافظ)


شاید تا اینجا ترس من اندیشه اش را به کرسی نشانده و تاریکی از دو طرف زندگی ما را فرا گرفته باشد اما باید دانست که
این ندانستن به معنای اقبال یا ادبار نیست: درون صندوقی در دست ما یا گنجی است یا ماری، ما نمی دانیم!
و صرف این
نداستن باعث آن نمی شود که با مرض طلا بدبخت شویم و
نیش مار خوشبختمان کند!

در روزهای آینده می گویم که چرا امید من زندگی را یک تاریکی می داند بین دو روشنایی.

ع
۹۶/۱۰/۱۲

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی