ع

عشق و تنهایی

ع

عشق و تنهایی

کتمان نمی کنم که شیفته ی توجه دیگرانم. حتی دوست دارم افراد زیادی این پستم را در این وبلاگ بخوانند.

اما دیگران نیز شیفته ی توجه دیگران اند. آن ها هم لباس می پوشند برای دیگران؛ عشق می ورزند برای دیگران؛ حرف می زنند برای دیگران تا دامی برای توجه دیگران پهن کنند و ماشین زندگی خود را با آن سوخت حرکت دهند. روابط اجتماعی ما معامله ای با پولِ توجه است. اسکناس هایی که انواع مختلفی مثل محبت، تشویق، بدگویی و تنفر دارند. اگر ما اسکناس توجه خود را به دیگران ندهیم آن ها نیز تره ای برای ما خرد نمی کنند.

شاید اگر من مدام در وبلاگ های این و آن، پست ها را بخوانم و کامنت پرانی کنم بتوانم توجه بسیاری را به این وبلاگ جلب کنم! ولی نه! من از آن ها نیستم! نه اینکه نخواهم دیگران بیایند و بخوانند بلکه نمی خواهم حرف های آن ها را بخوانم یا خود را در نقش یک کامنت نویس بر لغت پرانی یک نفر دیگر ببینم. برای خواندن به چیزی کمتر از سعدی و خیام و مارکز و گاری و سارتر راضی نمی شوم و برای نظر دادن جز زیر پست دلبران جایی را عرصه ی پرواز زبان خود نمی دانم که من در خلقت مردان هدفی جز اظهار عشق به زنان نمی بینم. (حرفی طولانی است و پست بعدی را درباره اش می نویسم.)

با این حال حتی اگر سالی بگذرد و گذر یک پروانه ی گم شده هم به تارهای عنکبوت اینجا نخورد امیدم را از دست نمی دهم و دامم را دهن‌باز نگه می دارم.

۱ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۱